تبليغاتX
! اگر نظر ندادی ، دیگه اینجا نیا . آخه نامردی نیست اینقدر زحمت بکشم مطلب در بیارم ، بعضی ها رو ترجمه بکنم ، تایپ بکنم ، بعد بیای بخونی یه نظر هم ندی ، واقعا که

Prongs' World
ΞLΛHΞ
فیلم ششم هم بلاخره اومد !
بلاخره این قسمت هم اومد و رو هم رفته قشنگ بود !

با کتاب تفاوت هایی داشت که اونم اقتضای سینماست..

دوستانی که هنوز این فیل رو ندیدن زودتر اقدام کنن.

میتونید از این آدرس  که متعلق به سایت ایران موزیک هست دانلود کنید.

رمز فایل هم www.irhits2.com است.

اگر زیرنویس فیلم رو هم می خواین می تونید از این آدرس دانلود کنید و کنار فایل فیلم بگذارید و با هم همنام کنید دو تا فایل رو ، بعد هم با نرم افزار هایی مثل KM Player فیلم رو با زیر نویس نگاه کنید.


لینک مطلب | نوشته شده در  چهارشنبه 1388/05/21ساعت 17:19  توسط Prongs | 
سال نو مبارک !
به به آقا سال نو مبارک

(چه تبریک به موقعی!)

صد سال به اون سالها

چه خبر؟  همگی زنده اید ایشالله

خب دوستان باز هم یک سال گذشت و من آدم نشدم و هنوز وقت نکردم درست و حسابی بچسبم پای این وبلاگ درپیتی...

شرمنده همتون

خوش باشید!

لینک مطلب | نوشته شده در  شنبه 1388/01/08ساعت 13:3  توسط Prongs | 
ولنتاین مبارک!
سلام
بعد یه عمری خواستیم یه پست بزنیم و توش ولنتاین رو تبریک بگیم.
متن رو که نوشتم و خواستم ثبت کنم انگار بلاگفا ترکید...
ثبت نشد و تا الان هم نتونستم وارد سایت بشم.
یه خرده دیر شد ، اما چاره ای نیست الان بهتون ولنتاین رو تبریک میگم.
امیدوارم همتون عاشق باشید و عاشق بمونید.


تقدیم به او که دوستش دارم


لینک مطلب | نوشته شده در  یکشنبه 1387/11/27ساعت 16:8  توسط Prongs | 
هالویین !
جشن هالویین رو بهتون تبریک میگم !

اما تسلیت هم داره ، اونم به خاطر سالگرد به قتل رسیدن جیمز و لیلی پاتر در شب هالووین به دست مرحوم لرد ولدمورت !

Happy Halloween

 

لینک مطلب | نوشته شده در  پنجشنبه 1386/08/10ساعت 16:18  توسط Prongs | 
سرآغاز داستان، ۳۱ اکتبر ۱۹۸۱

در شبی بارانی و پر باد، دو کودک با لباس هایی به شکل کدو حلوایی، سلانه سلانه از میدان عبور می کردند و ویترین فروشگاه ها پر از عنکبوت های کاغذی بود. با دنیایی از تزیینات پر زرق و برق مبتذل مشنگی که در نظر آنها هیچ اهمیتی نداشتند... و او به نرمی جلو می آمد، با همان احساس رضایت و قدرت و حقانیتی که همواره در چنین مواقعی در خود می دید... نه با خشم... خشم به روح هایی بس ضعیف تر از او تعلق داشت... بلکه با سروری پیروزمندانه، بله... او انتظار این لحظه را کشیده بود... آرزویش را داشت...

- چه لباش قشنگیه، آقا!

وقتی پسرک به قدری نزدیک شد که توانست زیر کلاه شنل را ببیند، لبخند پسرک را دید که بر لبش خشک شد و ترسی را که بر چهره ی نقاشی شده اش سایه انداخت، آن گاه پسرک برگشت و پا به فرار گذاشت... دسته ی چوبدستی اش را در زیر ردایش لمس کرد... یک حرکت ساده کافی بود تا کودک هرگز به مادرش نرسد... اما ضرورتی نداشت، هیچ ضرورتی نداشت...

و حالا در امتداد خیابان جدید تاریک تری پیش می رفت و مقصدش سرانجام در دیدرسش قرار گرفت، افسون رازداری باطل شده بود، هر چند خودشان هنوز این را نمی دانستند... وقتی به کنار پرچین رسید و آن سویش را نگاه کرد از برگ های خشکی که روی پیاده رو می لغزیدند نیز بی صداتر بود.

پرده هایشان را نکشیده بودند و او آنها را به وضوح در اناق نشیمن کوچکشان می دید، مرد بلند قامت مو مشکی عینکی برای سرگرمی کودک مو مشکی کوچکی که لباس خواب آبی کوچکی به تن داشت ابر های کوچکی از دودهای رنگارنگ از نوک چوبدستی اش خارج می کرد. کودک خنده کنان می کوشید دودها را بگیرد و در مشت کوچکش نگه دارد...

دری باز شد و مادر وارد اتاق شد و حرف هایی زد که او نمی توانست بشنود، موی سرخ تیره ی بلندش روی صورتش ریخته بود. حالا پدر کودک، کودک را از زمین بلند کرد و به دست مادر داد. مرد چوبدستی اش را روی کاناپه انداخت و کش و قوسی به بدنش داد و خمیازه کشید...

وقتی در حیاط را هل داد و باز کرد صدای غیژ غیژ مختصری بلند شد اما جیمز پاتر آن را نشنید. دست سفیدش چوبدستی اش را از زیر شنل بیرون کشید و در را نشانه گرفت که با شدت باز شد.

از آستانه ی در گذشته بود که جیمز با سرعت وارد هال شد. کارش آسان بود... بسیار آسان... حتی چوبدستی اش را نیز برنداشته بود...

- لی لی، هری رو بردار برو! خودشه! برو! فرار کن! من معطلش می کنم...

معطل می کنم، با دست خالی و بدون چوبدستی!... پیش از اجرای نفرینش، خنده را سر داد...

- آوداکداورا!

نور سبز رنگ، هال تنگ و کوچک را پر کرد، کالسکه ی کودک را به دیوار فشرد و روشن کرد، نرده ها را همچون خطوط صاعقه به درخشش در آورد، و جیمز پاتر همچون عروسکی خیمه شب بازی که بند هایش بریده باشد به زمین سقوط کرد...

صدای جیغ زن را می شنید که در طبقه ی بالا به دام افتاده بود، اما دست کم تا زمانی که عاقلانه رفتار می کرد دلیلی برای ترسیدن نداشت... او از پله ها بالا رفت. با اندک لذتی به صداهایی گوش داد که زن در تلاش برای سنگر گرفتن در اتاق ایجاد می کرد... او نیز چوبدستی یی با خود نداشت... چه قدر ابله بودند، و چه خوش خیال، فکر می کردند امنیتشان در دست دوستانشان است، فکر می کردند سلاح را می شود لحظه ای از خود جدا کرد...

به زور در را باز کرد. صندلی و جعبه هایی را که عجولانه پشت در روی هم چیده شده بودند، با یک حرکت نرم چوبدستی اش به کناری انداخت. و زن آنجا ایستاده بود و کودک در آغوشش بود. با دیدن او، پسرش را در تخت کودکی در پشت سرش گذاشت و دست هایش را از دو طرف باز کرد، انگار فایده ای داشت، انگار با پنهان نگه داشتن کودک از دید او، امیدوار بود خودش به جای کودک برگزیده شود...

- هری نه، هری نه، خواهش می کنم، هری نه!

- برو کنار، دختر ابله... برو کنار، زود باش...

- هری نه، خواهش می کنم... منو بکش... منو به جای اون بکش...

- این آخرین اخطارمه...

- هری رو نه! خواهش می کنم... رحم داشته باش... رحم کن... هری نه! هری نه! خواهش می کنم... هر کاری بگی می کنم...

- برو کنار... برو کنار، دختر...

می توانست به زور او را از تخت کودک دور کند. اما عاقلانه تر این بود که کار همه شان را تمام کند...

نور سبز رنگ در اتاق برقی زد و زن نیز مثل شوهرش به زمین افتاد. کودک در تمام این مدت گریه نکرده بود. با گرفتن میله های تختش، توانست از جایش بلند شود، سرش را بالا برد و با شور و علاقه به صورت مهاجم نگاه کرد، شاید تصور می کرد که پدرش زیر شنل پنهان است و نور های زیبای دیگری درست می کند و هر لحظه ممکن است مادرش از زمین بلند شود و بخندد...

او با دقت زیادی، نوک چوبدستی اش را به سمت صورت کودک نشانه گرفت، می خواست شاهد آن اتفاق باشد، شاهد نابودی این یکی باشد، این خطر از بین نرفتنی.

کودک شروع به گریستن کرد، دیده بود که او جیمز نیست... گریه کردنش را دوست نداشت، در پرورشگاه نیز هرگز تحمل گریه و زاری بچه های کوچک تر را نداشت...

- آوداکداورا!

و بعد او در هم شکست، دیگر هیچ چیز نبود، هیچ چیز جز درد و وحشت، باید خودش را پنهان می کرد، نه در آنجا در خانه ی مخروبه ای که کودک در آن به دام افتاده بود و گریه می کرد، بلکه در جای بسیار دوری، بسیار دور...

 

 

 

The Last Enemy That Shall Be Destroyed Is Death

 

لینک مطلب | نوشته شده در  سه شنبه 1386/07/03ساعت 13:27  توسط Prongs | 
پخش برنامه ای دیگر در مورد هری پاتر از شبکه چهار سیما !
سلام

همین الان داشتم برنامه ی "کتاب ۴" که از شبکه چهار پخش شد رو می دیدم.

برعکس اون برنامه ای که از شبکه دو پخش شد ، این یکی منصفانه تر بود !

هم مخالفان هری پاتر صحبت کردن ، هم موافق های اون !

در کل برنامه ای یکطرفه نبود !

یه جمله تو برنامه ،  از قول خانم زری نعیمی گفت که خیلی خوشم اومد :

( اگر من هم نویسنده بودم از اعجاز نوشته های رولینگ دق میکردم ، به نظرم برای همینه که بیشتر نویسنده های ما هری پاتر رو کوچیک میکنن [تا ناتوانی خودشون رو توجیه کنن !] )


زنده باد هری پاتر ، پسری که زنده ماند !


لینک مطلب | نوشته شده در  دوشنبه 1386/05/29ساعت 22:5  توسط Prongs | 
مستند دروغین هری پاتر ! (آپدیت شد)

مطمئنم که همتون اون مستند (دروغین) هری پاتر رو که از شبکه ۲ سیما پخش شد دیدین یا حداقل در موردش شنیدین !

واقعا از پخش چنین برنامه ای متاسفم ! مزخرف بود !

این مستند به مدت حدودا یک ساعت پخش شد ! که تماما و سراسر حمله به هری پاتر این پدیده و شاهکار عصر ما بود !

تازه معلوم نیست مال چند قرن پیش ! چون میگه تا فیلم سوم و کتاب پنجم به بازار اومده در حالیکه همتون میدونید که کتاب هفتم و فیلم پنجمش به بازار اومد !

ایمیل شبکه دو : Sima2@irib.ir

ایمیل مدیر شبکه دو: M-Farajia@irib.ir

صندوق پستی: ۶۸۷۴-۱۵۸۷۵

شماره اس ام اس شبکه دو :

شماره تلفن شبکه دو: ۸۸۷۷۱۱۰۱

لینک فرم انتقاد شبکه دو: http://tv2.irib.ir/nazarkhahi.asp

لینک تماشای آنلاین این به صطلاح مستند (قابل دانلود نیست !): http://www.iransima.ir/FilmDescription.jsp?place=index&IDCode=70758

متاسفانه مباحث مطرح شده در این به اصطلاح خودشون مستند اینقدر مسخره بود که حد نداره !

در ادامه به آوردن قسمت هایی از این برنامه و جوابیه هایی در مورد آن که بسیاری از آنها از شبکه دیوانه ساز ایرانی اقتباس شده بعلاوه قسمت های جمع آوری شده اعم از نظرات دیگر هری پاتریست ها که در همون سایت نظر داده بودن همچنین مواردی که به فکر خودم رسید رو می پردازیم !

جالبه که در این مستند شخصیتی به نام دراکو مالفوی رو شخصیتی معصوم و با نیتی پاک معرفی میکنه که تنها کمی حسود است و از آزار و اذیت های هری به تنگ اومده !

وقتی میگم تولیدکنندگان این مستند اصلا کتاب رو نخوندن نگین نه !

مثل اینکه یادشون رفته اینو بگن که همین دراکو دماغ هری رو میشکونه و اونو تو قطار زندانی و پنهان میکنه !

یا اینکه به هرمیون فحش رکیک گند زاده (Mud-Blood) رو نسبت میده ، یا رون رو احمق می خونه !

یا اینکه خودش ، پدرش و مادرش مرگ خوارن هستن و دراکو و پدرش چندین بار جملات بسیار زشتی نسبت به مرگ پدر و مادر هری بکار بردن ! یا خود دراکو که تلاش زیادی برای به قتل رساندن دامبلدور کرده است !

در جایی دیگه میگه : تمام شخصیت های بد و منفور چاق و بدهیکل هستند مانند دادلی و ورنون دورسلی !

پس شخصیت هایی مانند : لرد ولدمورت ، خاله پتونیا ، لوسیوس و نارسیسیا و دراکو مالفوی ، بلاتریکس لسترنج ، دیگر مرگ خواران و ... چون لاغر اندام هستند شخصیت هایی نیک ، رئوف و خوب داستان را تشکیل می دهند !

و شخصیت هایی مانند : روبیوس هاگرید ، هوریس اسلاگهورن ، مالی ویزلی ، الستور مودی و ... به خاطر چاق بودنشون شخصیت هایی منفور ، پلید و خبیث داستان رو تشکیل میدن !

در ابتدای مستند میگه : "هری پاتر در واقع شرح شیطان از خوبی است و پیروزی شیطان را نمایش میدهد"

مثل اینکه یادشون رفته که هری پاتر به مقابله با لرد ولدمورت که مظهر و نماد شیطان و پلیدی است بر می خیزد و در انتها او را نابود می کند !

از دیگر مطالبی که به میان می آورد این است که این داستان در قالب هیچ مذهبی قرار نداره !

مگر نه اینکه رمز موفقیت و پذیرش جهانی این اثر همین است که مذهبی در آن تبلیغ نمیشه !

فکر می کنید همه مثل شما عمل میکنن که مثلا چون با اسرائیل مخالفن شخصیت های بد داستان رو یهودی و صهیونیستی نشون بدن !

مطمئنم اگه شما هری پاتر رو می نوشتید لرد ولدمورت و مرگ خوارانش همگی از دم صهیونیست و یهودی بودن و دامبلدور مسلمون !

ابتدای برنامه به کمپانی های بزرگ فیلمسازی و به اصطلاح زیر سلطه ی صهیونیست بین الملل اشاره میکنه : شما دارین کتاب های هری پاتر رو نقد میکنین یا فیلم هاشو ؟!

کتاب های هری پاتر به کمپانی هایی مثل وارنر بروس چه ربطی دارن ؟!

ادامه میدهد که چرا هیچ جای داستان خدا حضور ندارد ؟!

مگر نه اینکه زبان رولینگ ، زبان مشترک انسان ها ، یعنی زبان نمادین است !

یکی از بزرگترین نماد های به کار رفته در داستان عشق است که نماد خداوند است ! به طوری که در انتها این عشق است که لرد ولدمورت ، نماد شیطان و پلیدی ، را نابود میکند نه هری به تنهایی !

یا به عبارت دیگر نمی تونیم بگیم که جادو جلوه ای از خداست که هر موقعی که به کمک نیاز داریم به کمکمان می شتابد ؟!

البته نماد های نا به هنجاری هم استفاده شده :

(به قول یکی از بچه ها :)

[چرب بودن مو از گذشته های دور نماد حموم نرفتن بوده و در هری پاتر شاهديم که يکی از اساتید هاگوارتز در تمام صحنه ها با موهای چرب حضور دارد.

کودکان از اين استاد الگو می گيرند و حمام نمیروند و چون شيطان نيز کثيف است و حمام نمیرود پس اين چرب بودن موها نمادی شيطانی است !!!]

ادامه میدهد که در کتاب خدایان متعددی وجود دارد و اساتید هاگوارتز جای خدایان رو گرفتن !

و دامبلدور نقش خدا را دارد !! آیا به جز این است که دامبلدور در داستان اشتباه هم میکند و در کتاب ششم به اشتباهات خود اعتراف میکند و در همین کتاب میمیرد ! یا در کتاب هفتم متوجه گذشته ی دامبلدور و اشتباهات بزرگ او میشویم !

پس دامبلدور نمی تواند نقش خدا را بازی کند !

نقل از بچه ها :

[بعد درباره این قسمتی که میگه ولدمورت از دامبلدور میترسه ، پس میشه فهمید دامبلدور خداست !

باید بگم که تا حالا نشده یک شاگرد از ناظم یا مدیر مدرسه اش بترسه؟!]

دامبلدور تنها نمادی از قدرت خیر و نیکی است یا به عبارت دیگر اصلا نماد خیر است !

مگر در تمام داستان های دنیا بخصوص داستان های کودکان نماد های خیر و شر وجود ندارند که به مبارزه با یکدیگر می پردازند !

در همین شاهنامه خودمون : مگه افراد و چیز هایی نشان خیر و شر نیستند ؟

فریدون ، کاوه آهنگر ، اژدها ، دیو سپید ، رستم ، سیمرغ ، پیرزن جادوگر و ... !

این هم گفته که چرا هری دعا نکرده !

راست میگه چرا هری اصلا دعا نکرد ؟

اصلا چرا هری هیچوقت تو داستان دستشویی نرفت ؟!

چرا غیر از یه بار که رفت حموم تخم طلا رو باز کنه ، چرا دیگه حموم نرفت ؟!

چرا اصلا یه بار هم که شده تو هاگوارتز موهاشو کوتاه نکرد !

مثلا دیگه چیکار میکرد ؟!

هری هیچ کار نمی کرد فقط می شست جلوی ولدمورت از خدا می خواست که نجاتش بده ؟!
یا به قول یکی از بچه ها ۵۰۰۰ تومان یا ۱۵۰ گالیون نذر میکرد که از دست ولدمورت نجات پیدا کنه ؟!

همین قدر که ما ایرانی ها بی ارادگی و تنبلی خودمون رو با کلماتی مثل "قسمت" ، "حکمت" ، "سرنوشت" توجیح میکنیم کافیه !

نه اینکه به حکمت خدا اعتقاد نداشته باشم ! اما معتقدم باید یرای تغییر سرنوشت ، قسمت و ... تلاش کنیم ! مگه نه اینکه میگن خدا سرنوشت هیچ قومی رو تغییر نمی ده مگه اینکه خودش بخواد ، خودش بخواد یعنی چی ؟

یعنی اینکه تلاش کنه ! ما هیچ کاری برای زندگیمون نمی کنیم بعد اتفاق های ناجوری که پیش میاد ، میگیم : یه حکمتی توش بوده !

یکی از مساله های دیگه ای که مطرح کرده بود بحث اعداد بود !

اظهار داشت که عدد ۶۶۶ عدد شیطان است ، که خوب بیشتر ما این رو شنیدیم ، ادامه داد که عدد ۱۱ اگه اشتباه نکنم عدد طغیان و نحس و ...

[نقل قول از بچه ها :

خب ۳۳ هم میشه ۱۱X۳ ، که ۳۳ میشه تعداد سفر های استانی رئیس جمهور !]

و بازی با اعدادی راه انداخته مبنی بر ۱۱+۶۶۶ که میشه شماره صندوق هری پاتر در گرینگوتز یا اینکه سن نیکلاس فلامل در دوباره به قدرت رسیدن لرد ولدمورت برابر ۶۶۶ بوده ! که اگه فلامل به سن ۶۶۶ سالگی رسیده باشه !!!

چرا ؟ خب اگه یادتون باشه سنگ جادو در آخر کتاب یک نابود شد ، که هری از دامبلدور پرسید که نیکلاس و همسرش به زودی میمرن ! دامبلدور جواب داد آره اما برای او و همسرش مرگ مثل یه ماجراجویی دیگه است !

بازی با اعداد راحته ! چرا تولیدکنندگان این به اصطلاح مستند درباره ی عدد ۷ که در هری پاتر بسیار زیاد به کار رفته سخنی نیاوردن ! عدد ۷ ، عدد مقدس ، عدد جادویی ، عدد سعادت و ... !!

این مطلب رو از یکی از وبلاگ ها خیلی وقت پیش کپی کردم تو کامپیوترم ، که متاسفانه یادم نمیاد از کدوم سایت یا وبلاگ بوده که اسمشو بنویسم ، شرمنده !

مطلبی است در مورد استفاده مکرر عدد ۷ در هری پاتر :

 


هری پاتر شامل ۷ کتاب است

هاگوارتز ۷ سال تحصیلی دارد

تولد هری در جولای ( ماه هفتم ) است

خانواده ویزلی دارای ۷ فرزند است

هر تیم کوییدیچ ۷ بازیکن دارد

اگه شماره سکوی نه و سه چهارم رو به هم اضافه کنیم ۹+۴+۳=۱۶ و شانزده یعنی ۱+۶=۷

در هاگوارتز ۱۴۲ پله وجود دارد که : ۱+۴+۲=۷

برج گریفیندور در طبقه هفتم است

گروه گریفیندور قبل از آمدن هری به هاگوارتز ۷ سال بود که در کوییدیچ برنده نشده بود

نیکلاس فلامل و همسرش ۷ سال تفاوت سنی دارند

در کتاب اول ۷ مرحله برای رسیدن به سنگ جادو وجود داشت

یکی از مراحل رسیدن به سنگ جادو شامل ۷ بطری معجون بود

دانش آموزان سال دوم در هاگوارتز مجبور بودند هر ۷ جلد کتاب لاکهارت را بخرند

در نقشه غارتگر ۷ راه مخفی برای بیرون رفتن از هاگوارتز وجود دارد

دفتر فلیت ویک در طبقه هفتم است

در کوییدیچ ۷۰۰ نوع خطا وجود دارد

شماره هری پاتر در کوییدیچ ۷ بود

مسابقه سه جادوگر ۷۰۰ سال قبل از اجرای آن در کتاب جام آتش پایه گذاری شده بود

صندوق الستور مودی ۷ قسمت و ۷ قفل داشت

نام کتاب هفت شامل دو کلمه Deathly Hallows است که هر کدام ۷ حرف دارند

در نسخه امریکایی کتاب ۳ وقتی هاگرید به هرمیون درباره دادگاه کج منقار مینویسد ۷ قطره اشک روی نامه بود

در کتاب محفل ققنوس فرانک برایس (مشنگ باغبان خانه ریدل) نزدیک ۷۷ سال تولدش بود

در دادگاه هری درکتاب محفل ققنوس دامبلدور برای تبرئه هری به بند هفتم قانون راز داری جادوگری برای افراد زیر سن قانونی اشاره کرد

اتاق نیازمندی در طبقه هفتم است

پیشگویی در ردیف ۹۷ وزارت خانه قرار داشت

در سازمان اسرار هری و دوستانش با ۷ در روبرو شدند

درکتاب سه وقتی اسنیپ به جای لوپین سر کلاس آمد گفت صفحه ۴۹۳ را بیاورید که ۴+۹+۳=۱۶ و ۱+۶=۷

فقط ۷ فرد در فهرست جانور نماهای وزارت سحر و جادو ثبت شده اند

در اطلاعیه وزارت سحر و جادو در کتاب شاهزاده دورگه ۷ راه برای جلوگیری از جادوی سیاه آمده است

در کتاب شاهزاده دورگه هری کنار پنجره اتاقش ایستاده بود در حالی که ساعت ۷ بود

مادر بلیز زابینی ۷ بار ازدواج کرده است

ولدمورت معتقد است که پر قدرت ترین عدد جادویی عدد ۷ است

 


اشاره به نافرمانی و زیر پا گذاشتن قوانین توسط هری می کند !

مگر همیشه یک قانون خوب و یا همیشه یک قانون بد است !

این هم مثل موارد بسیار دیگری نسبی است !

مثل این میمونه که بگیم دروغ همیشه بد است ! پس اگر در یک جنگ یک نیرو به گروگان گرفته شد و از او بازجویی شد ، چون دروغ همیشه بده باید تمام راز های عملیات رو لو بده و جان هموطنان و کشورش رو به خطر بندازه ، چون دروغ گفتن بد بوده و او دروغ نگفته ! پس دروغ هم یک امر نسبی است همانند قوانین !

تازه اگه هری بچه خوبی بود و قوانین رو نمی شکست ، اصلا می تونست از بدست آوردن سنگ جادو توسط لرد ولدمورت تو کتاب یک جلوگیری کنه ! ارزش به تاخیر انداختن به قدرت رسیدن لرد ولدمورت بیشتره یا قوانین مدرسه !

مصداق همون حرف رون ویزلی که (در اون مرحله رسیدن به سنگ جادو که مجبور بودن شطرنج بازی کنن) گفت : بعضی از مهره ها رو باید فدا کرد !

برای بار دوم که تکرار مستند رو دیدم این موارد هم به ذهنم رسید :

آخه چقدر دروغ به خورد مردم میدن ! فکرشو بکنین اونایی که این داستان ها رو نخوندن چه فکری می کنن ، مطمئنن باور می کنن ، مثل خیلی از پدر مادر ها !

میگه در هیچ جای داستان هری کمک نخواست و تمام اتفاقات بدون درخواست هری اتفاق میافته !

صحنه ی اومدن ققنوس و کلاه گروهبندی به تالار اسرار رو هم نشون میده !

نمی دونم من اشتباه میکنم یا نه ؟ اما به نظرم اونجا یه جورایی هری از دامبلدور کمک خواست و وفاداری اشو نشون داد که ققنوس به کمکش اومد !

تازه تو کتاب هفتم مگه وقتی تو زیر زمین خونه مالفوی به دام افتاده بودن کمک نخواست که بعد دابی به کمکش اومد !

یه جمله هم میگه که "جای نیرو های شیطانی و خیر جاشون با هم عوض شده"

در مورد این هیچی نمی تونم بگم چون اصلا نمی فهمم !

یعنی ولدمورت خوبه و هری بد ؟!!!

میگه در داستان تماما جادوگری کاری پسندیده است ! غیر از اینه که لرد ولدمورت جادوگره و جادوگری میکنه اما کاراش به هیچ وجه پسندیده نیست !

جالبه که میگه هری در سن ۱۱ سالگی قدرت جادوییش رو دوباره به دست میاره !!!

مگه وقتی تو خونه دورسلی ها بود قدرتش ازش گرفته شده بود ؟! فقط چون پیش یه عده مشنگ عوضی زندگی میکرد نمی دونست قدرت داره ! غیر از اینه که بچه هایی که تو خانواده جادوگر بودن قبل از ۱۱ سالگی هم قدرت دارن ! (مراجعه کنید به اردوگاه جام جهانی کوییدیچ در کتاب جام آتش)

از نا به هنجاری های هری میگه و اشاره میکنه به شنل نا مرئی هری ( که به قول یکی از بچه ها که میگه هری خجالت نمیکشه شنل نامرئی میپوشه ؟! شاید یه جا نامحرم نشسته باشه ! )

و اونجایی از فیلم رو نشون میده که هری دنبال هاگرید و ... میره و شنل پوشیده و از خیانت بلک به پدر و مادرش با خبر میشه !

میدونید چی میگه ؟ میگه : هری شنل نامرئی میپوشه و از اسرار دیگران سر در میاره ! بابا آخه هری که رفت از گذشته ی خودش با خبر شد !

میگه به بزرگتر ها احترام نمی ذاره و سر عموش (منظور شوهر خاله اش ، ورنون دورسلی) داد میزنه ، یعنی نویسنده این مستند خبر نداره که خانواده خاله اش چقدر بهش ظلم می کنن !

و میگه که از دشمناش متنفره ! میخوام بپرسم کی تو دنیا هست که عاشق دشمناش باشه ؟! خب همه متنفرند دیگه ! تازه پیام اخلاقی هم داره : با اینکه از پیتر پتی گرو متنفره ولی بازم نمی ذاره بکشنش !

خنده داره که صحنه ی باد شدن عمه مارج رو نشون میده و میگه که هری "مادر" رو باد میکنه !

حالا این مادر ، مادر کیه نمی دونم ! شاید مادر ریپر ،اون سگ پیر عمه مارج، باشه !

بازی کوییدیچ رو نشون میده میگه در این بازی "خشن" ، هری و دوستانش در بازی دخالت (تقلب) میکنن تا برنده بشن !! احتمالا این قسمت تو کتاب ۵/۸ اتفاق میافته !

به نظرم که دارن حسودی می کنن ! نمی تونن ببینن یک کتاب غربی این طور بچه ها و حتی بزرگسال های ایرانی رو شیفته خودش کنه که برای خرید نسخه انگلیسی تا ساعت ۴:۳۰ بامداد صف بکشن !

هیچ کتابی که نوشتن اینطور فروش نکرده و استقبال نشده حالا دارن حسودی میکنن !

همون رسول نجفیان ........ !

همش میگن مطبوعات دنیا دروغ میگن ! ای بابا شما که صداقت داشتین چرا این دروغ های بزرگ رو به خورد مردم دادین !

برای متنفر کردن مردم از هری پاتر به بحث شیطان پرستی اشاره میکنه و صحنه های فرقه های شیطان پرستی های فیلم های دیگه رو نشون میده ، خب یکی مثل پدرو مادر ها باورشون میشه که هری پاتر داره شیطان پرستی رو رواج نمیده !

من واقعا برای خانم (البته لیاقت کلمه خانم رو نداره !) لیلا لرستانی ، نویسنده ی این مستند کاملا دروغین و جعلی متاسفم !

 

زنده باد هری پاتر ، پسری که زنده ماند !

 

امیدوارم خوشتون اومده باشه !

نظر یادتون نره !

همتونو دوست دارم ، چون هری پاتر رو دوست دارید !

 

Prongs

لینک مطلب | نوشته شده در  پنجشنبه 1386/05/11ساعت 20:34  توسط Prongs | 
هر چی دلتون میخواد بگین ، من آماده ام !

طی تذکر هایی که دوستان دادن و لطف کرن چندین بار زدن تو سرمون  اون PDF قلابی بود !

به من چه ! (به چوچانگ که آخرشم نفهمیدیم اسمش چیه ، تبریک میگم ! )

خب من خوندم بعدم نوشتمش!

در هر صورت پذیرای هرگونه انتقاد هستم و خودمو واسه هرگونه شنیدن توهینی آماده کردم !

خبر هایی هم از کتاب هفتم رسیده که چون میترسم این کتابی که تو ایران به نام هری پاتر هفت انگلیسی پخش کردن هم قلابی از آب در بیاد (ما که شانس نداریم) هیچی نمیگم دندتون نرم برین کتاب رو بخونین یا صبر کنین فارسی اش بیاد . اصلا به من چه!

اما اینو بدونین همون موقع که اون دو تا پست رو زدم میدونستم واقعا ریسکش بالاست!

اگه درست در میومد وبلاگت خوب میرفت بالا ، اما اگه قلابی بود (که هست) وبلاگم و خودم بد جوری با سر می خوردم زمین اما من که ریسکشو قبول کردم به این امید که جایی در بین وبلاگ نویسان واسه خودم دست و پا کنم !

این همه دروغ و چرت و پرت تو روزنامه ها و تلویزیون میشنوین اینم روش !

من آماده ام هر چی دوست دارین بگین !

اما مطمئن باشین اینقدر دیوونه نیستم که وبلاگمو جمع کنم !

راستی حالا واسه هر کی سود نداشت واسه من که داشت !

حداقل اش آمار وبلاگم رفت بالا ، کلی هم نظر دادین !

 

همنون رو دوست دارم !

 

Prongs

لینک مطلب | نوشته شده در  پنجشنبه 1386/05/04ساعت 1:13  توسط Prongs | 
۲۱ جولای ... !
سلام سلام !

امروز ۲۱ جولای ، روز جهانیه هری پاتر و همچنین انتشار کتاب هفتم و آخرین کتاب رو هم به همتون تبریک بگم !

آخ که بلاخره انتظار ها به سر رسید !

لینک مطلب | نوشته شده در  شنبه 1386/04/30ساعت 11:49  توسط Prongs | 
و دوستان بلاخره میتوانید پایان هری پاتر را بخوانید ! (دروغه !)

این پست رو حذف نکردم اما شرمندم ! طی تذکر هایی که دوستان دادن و لطف کرن چندین بار زدن تو سرمون  این PDF قلابی می باشد !

به من چه ! خب من خوندم بعدم نوشتمش ! در هر صورت پذیرای هرگونه انتقاد هستم و خودمو واسه هرگونه شنیدن توهینی آماده کردم !

خبر هایی هم از کتاب هفتم رسیده که چون میترسم این کتابی که تو ایران به نام هری پاتر هفت انگلیسی پخش کردن هم قلابی از آب در بیاد (ما که شانس نداریم) هیچی نمیگم دندتون نرم برین کتاب رو بخونین یا صبر کنین فارسی اش بیاد . اصلا به من چه !

 



 

سلام ، سلام !

نمیدونید الان چه احساسی دارم !

دارم میترکم ! آخه هری پاتر ۷ بلاخره تموم شد !

هنوز ۱۰-۱۲ روز به منتشر شدنش مونده !

هری مرد یا نه ؟

میخواین بدونین ؟

برید به "ادامه مطلب"!

راستی از Pad Foot کمال تشکر رو دارم که فایل PDF کتاب هفتم رو در اختیارم گذاشت !


این هم اضافه کنم به خاطره بعضی از عزیزان که میگن این داستان اصلی نیست !

حق با شماست باور کردنش سخته ! ممکنه به راستی این داستان اصلی نباشه !

این رو میگم که اگه واقعا اینطوری بود ایرادی به من نگیرین! من این داستان رو خوندم و خداییش اینقدر قشنگ نوشته که سخته باور کرد کسی به جز رولینگ نوشته باشه !

حالا در هر صورت کتاب که منتشر بشه معلوم میشه ! امیدوارم داستان قلابی نباشه که اگر باشه شرمنده همتون میشم !

در هر صورت بازم اگه کسی فایل PDF این داستان که حالا قلابی هست یا نه رو نمیدونم ! خواست برام آف بزاره !

همتونو دوست دارم !



بازم اخطار میکنم که اگه نمی خوایین داستان براتون لو بره به هیچ وجه به ادامه مطلب نرین !


ادامه مطلب
لینک مطلب | نوشته شده در  سه شنبه 1386/04/19ساعت 16:11  توسط Prongs | 
پرشس طرفداران و پاسخ های رولینگ !

اگه یادتون باشه چندین پست پیش سوال هایی که از رولینگ شده بود و او در سایت رسمی خود به آنها پاسخ گفته بود رو ترجمه کردم .

در این پست هم همین کار  رو کردم !

 

 

خاصیت های چوبدستی دراکو  چیست ؟

آیا میتوانیم بپنداریم که جنس چوب آن از درخت کویچ است ؟

منو شگفت زده کردی !

بله ! جنسش از کویچ است. و بوسیله یک اتفاق خیال انگیز نوع چوب آن را مشخص کردم همانطور که جنس چوبدستی هری رو انتخاب کردم ، بدون اینکه مطمئن باشم درست انتخاب کرده ام .

شبح وار ... اما به دلایل گوناگون کویچ به نظر برای دراکو مناسب است همانطور که راج برای هری مناسب بود.

 


 

سپر مدافع دراکو مالفوع چیست ؟

در پایان شاهزاده دورگه ، او هیچ تصوری از چگونگی ایجاد سپر مدافع نداشت ، بنابراین کسی نمی دونه !

تو باید به یاد داشته باشی که توانایی ایجاد یک سپر مدافع مادی مشروط به بودن در سطح جادوگری پیشرفته ای است که رایج نیست به یک دانش آموز مقدماتی هاگوارتز آموزش داده شود .

از این جهت بود که اعضای ارتش دامبلدور زمانی که فهمیدند هری می تواند سپر مدافع بسازد  شگفت زده شدند !

 


 

نیمفادورا تانکس و میرتل (گریان) در هاگوارتز در کدام گروه بودند ؟

به ترتیب هافلپاف و ریونکلاو !

 


 

"قدیسان مرگبار" یعنی چی ؟

هرگونه توضیح در معنی قدیسان داستان رو بسیار ناجور میکنه !

خوب ، میتونه اینکارو بکنه ، مگه نه ؟

بنابراین من می ترسم و پاسخ نمیدم !

 


 

ما سرود مدرسه رو بعد از کتاب اول دیگه نشنیدیم ! آیا اساتید با آن مخلف بودند ؟

دامبلدور  سرود مدرسه رو موقعی خواند که او احساس بخصوصی داشت ، ولی زمان در دنیای جادویی همواره سیاه تر میشود . دامبلدور همواره به دوباره نواختن بیداری (!) اشاره میکرد . شاید تو فکر کردی که او بتونه یه بار دیگه سرود رو بخونه !

(پی نوشت : فکر کنم احساس خاص دامبلدور مربوط به بازگشت هری به دنیای جادویی باشه ، این جمله ی آخر هم احتمالا کنایه به مرگ دامبلدور باشه !)

 


 

زمانی که نقشه غارتگر به استیپ توهین کرد ، چگونه شاخدار (Prongs) توهین خودش رو نوشت در حالی که مرده ؟

جادوگران روشهایی دارند که مطمئن بشن صدایشان پس از مرگ شنیده میشه ! به برتا جورکینز فکر کن که در قدح اندیشه دامبلدور ظاهر شد ، کلاه قاضی که از دانش و معرفت بنیانگذاران تغذیه میشه در حالی که صد ها سال از مرگ بنیانگذاران میگذره ، روح ها که در هاگوارتز قدم میزنن ، تابلو های نقاشی مدیران مرده ی قبلی هاگوارتز در دفتر دامبلدور ، نقاشی خانم بلک (مادر سیریوس) در خانه شماره دوازده میدان گریمولد و البته نمونه های دیگری هم هستند که نشون میدن نقشه غارتگر خالی است .پس واقعا خود شاخدار توهین ها رو به اسنیپ ننوشت ، او یک کپی جادویی از صدایش [تفکرش] را در نقشه قرار داده بود .

 


 

نیکولاس فلامل در کتاب راز داوینچی حضور دارد ، آیا شما این شخصیت رو از اونجا اقتباس کرده اید ؟

نه ! نیکولاس فلامل یه شخصیت تاریخی است .

فلامل در فرانسه و در قرن چهاردهم میلادی زندگی می کرده است و فکر میکرده که طریقه ساخت سنگ کیمیا رو کشف کرده . فقط اشاره ای به بینش و قدرت او در سراسر قرن ها شده زیرا او می پنداشته که به زندگی ابدی نائل شده است . هنوز هم در پاریس خیابانهایی به نام فلامل و همسرش پرنلله وجود دارد.

 


 

بچه های جادوگران قبل از ورود به هاگوارتز چه آموزش هایی میبینند ؟

اونها همانطور که بسیاری از شما حدس زده اید ، بسیاری از آنها در خانه تحصیل میکنند . بچه های خیلی کوچیک همانطور که شما یه نگاه اجمالی داشته اید در اردوگاه جام جهانی کوییدیچ در کتاب جام آتش با استفاده از جادو خطر هایی می آفرینند چه عمدی چه غیر عمدی ؛ اونها نمی تونن مطمئن باشن که توانایی های حقیقی خود را مخفی نگاه دارند .

حتی مشنگ زاده ها همانند هری توجه ناخوشایند مشنگ ها رو به خود جلب می کردند مثل بلند شده موهایش در طول شب و غیره !

 


 

آیا خانواده های اصیل زاده در حال نابودی هستند ؟

(ما از دست دادن بلک ها و کراوچ ها رو در سری داستان ها داشتیم)

فراموش نکنید که سیریوس در کتاب محفل ققنوس فاش کرد هیچکدام از این خانواده ها واقعا اصیل نیستند به عبارت دیگر آنها فقط با قلم کشیدن روی مشنگ ها و فشفشه ها در شجره نامه خانوادگی به آن چیزی که نیستند وانمود میکنند !

ولی بله ، تعداد خانواده هایی که ادعا میکنند که اصیل زاده اند در حال کم شدن است ؛ با امتناع کردن از ازدواج با مشنگ ها و مشنگ زاده ها اونها در میابند که مشکلاتشان برای حفظ نسل خود افزایش میابد .

 


 

آیا شما از ایده های ما برای نوشتن کتاب بعدی (کتاب هفتم) استفاده کردید ؟

کتاب با برنامه ای طولانی تدوین شده است که جایی برای ایده های بیشتر نیست .

طرفداران واقعا جذاب هستند ! اگر چه من خیلی احساس غرور می کنم که فکر آن را میکنم که هری پاتر الهام بخش خلاقیت بسیار برای خوانندگانش است .

(پی نوشت : مؤدبانه گفته شما رو آدم حساب نمیکنم پس تو داستان دخالت نکنین !)

 


 

شخصیت مورد علاقه شما کیست ؟

من عاشق : هری ، هرمیون ، رون ، هاگرید ، دامبلدور ، جینی ، فرد ، جرج و لوپین هستم .

من عشق نوشتن در مورد اسنیپ هستم (!) . شخصیت محبوب جدید من لونا لاوگود است .

 


 

شما دوست داشتید در هاگوارتز در کدام گروه می افتادید ؟

گریفندور ، امیدوارم ؛ من برای شجاعت آنسوی تقریبا همه چیز ، ارزش قائل هستم .

 


 

قصد دارید بعد از هری چه چیزی بنویسید ؟

چیز های با اشتیاق گوناگونی  هست که شاید بهش برگردم [منظور نوشتن درباره هری پاتر است !] ، ولی ممکنه یه چیز کاملا متفاوت بنویسم ؛ واقعا نمیدونم !

 


 

فرزندان شما درباره ی هری پاتر چه فکر میکنند ؟

جسیکا عاشق کتاب هاست ، این هم خیلی زیباست در حالی که او مجبوره من رو با هری تقسیم کنه برای مدت های طولانی !

دیوید هیچ نظری درباره ی هری پاتر نداره که این هم او رو خیلی آسوده میکنه !

 


 

چگونه شما همه چیز رو از کتابهای مختلف به یاد می آورید زمانی که در حال نوشتن کتاب جدید هستید ؟

همانطور که طرفداران بسیار پروپا قرص بهت خواهند گفت ، من هم اشتباه میکنم (!!!)

بسیاری از کلاسهای درس در طبقات مختلف به طور مرموزی جابه جا شدن و اینها در آخر باعث خطا های جدی مستمر میشن ! بسیاری از وب سایت های طرفداران مسیر مستقیم به خطا های من رو بهت نشون میدن . ولی اساسش بقایای باقی مانده ی سازگار از یک کتاب به کتاب دیگر است زیرا داستان برای مدت طولانی طرح ریزی شده است و شفاف در ذهنم می ماند .

(پی نوشت : یکی از بزرکترین اشتباه هایش هم جا به جا کردن نوبت پدر و مادر هری با یکدیگر در جادوی پیش چوبدستی ولدمورت است !)

 

 

 

ترجمه از Prongs

 

 

لینک مطلب | نوشته شده در  یکشنبه 1386/04/17ساعت 15:57  توسط Prongs | 
PDF هری پاتر و قدیسان مرگ بار هم اکنون در دسترس ! (دروغه !)
این پست رو حذف نکردم اما شرمندم ! طی تذکر هایی که دوستان دادن و لطف کرن چندین بار زدن تو سرمون  این PDF قلابی می باشد !

به من چه ! خب من خوندم بعدم نوشتمش ! در هر صورت پذیرای هرگونه انتقاد هستم و خودمو واسه هرگونه شنیدن توهینی آماده کردم !

خبر هایی هم از کتاب هفتم رسیده که چون میترسم این کتابی که تو ایران به نام هری پاتر هفت انگلیسی پخش کردن هم قلابی از آب در بیاد (ما که شانس نداریم) هیچی نمیگم دندتون نرم برین کتاب رو بخونین یا صبر کنین فارسی اش بیاد . اصلا به من چه !



در حالی که هنوز ۲ هفته به انتشار کتاب هفتم در امریکا و انگلستان مانده اما متن این کتاب هم اکنون در اینترنت در دسترس می باشد ! اگر هم کسی مایل به دریافت فایل PDF متن انگلیسی هری پاتر و قدیسان مرگ بار هست ! برام آف بزاره !


اخطار میکنم در "ادامه مطلب" قسمت های مهمی از کتاب هفتم رو که تا حالا خوندم رو  عنوان می کنم پس اگه مایل نیستید که قسمت هایی از داستان برای شما روشن بشه اکیدا از خوندنش خودداری کنین ! گفته باشم !


ادامه مطلب
لینک مطلب | نوشته شده در  شنبه 1386/04/16ساعت 16:51  توسط Prongs | 
گزینش بازیگر شخصیت لاوندر براون !
این عکس ها هم صف خفن و دراز داوطلبان بازی نقش لاوندر براون برای بازی در فیلم ششم یعنی هری پاتر و شاهزاده دورگه رو نشون میده!






لینک مطلب | نوشته شده در  سه شنبه 1386/04/12ساعت 9:14  توسط Prongs | 
رکورد پیش فروش کتاب هفتم !
تعداد پيش فروش كتاب هفتم  هری پاتر توسط سايت آمازون اعلام شد. پيش فروش آنلاين اين كتاب ركورد جديد ۶/۱ ميليون نسخه را برای اين كتاب كه در ۲۱ جولای منتشر می گردد ثبت كرد.
سايت آمازون اعلام کرد که روز دوشنبه كتاب هری پاتر و قديس های مرگبار ركود پيشين فروش آنلاين خود يعني ۵/۱ ميليون را كه مربوط به كتاب قبلی يعنی هري پاتر و شاهزاده دورگه بود را شكاند.
لینک مطلب | نوشته شده در  سه شنبه 1386/04/12ساعت 8:5  توسط Prongs | 
عنوان دانمارکی کتاب هفتم !
در ادامه مشخص شدن چند نسخه بین المللی از کتاب هری پاتر و قدیسان مرگبار، حال باز هم اطلاعات یک نسخه دیگر اعلام شده است.
انتشارات دانمارکی کتابهای هری پاتر، گیلدندال، چندی یش تاریخ انتشار کتاب به زبان دانمارکی را در روز ۱۳ اکتبر یا به عبارتی ۳ماه بعد از انتشار نسخه اصلی کتاب اعلام کرد.
همچنین این انتشارات عنوان دانمارکی این کتاب را

"Harry Potter and the (royal) Insignias of Death"

(عنوان ترجمه شده از دانمارکی به انگلیسی) عنوان کرد، که ترجمه آن به فارسی

"هری پاتر و نشانه های (سلطنتی) مرگ"

است؛ این عنوان در انگلیسی معنی بسیار واضح تری نسبت به عنوان های ژاپنی، فرانسوی دارد.


پی نوشت : احتمالا این نشانه های مرگ (یا قدیسان مرگبار) همان جان پیچ ها باشند؛ شاید !

به راستی چه کسی می تونه از کار رولینگ سر در بیاره ؟!  (Prongs)



لینک مطلب | نوشته شده در  شنبه 1386/03/26ساعت 19:51  توسط Prongs |